أبو الحسن الشعراني

275

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

علّامه شعرانى : از اين عبارت چنان مستفادّ مىگردد كه اواقى قسمى حلّه است ، امّا در جاى ديگر نيافتيم . و در كتب سير آمده است كه بر دو هزار حلّه عقد بستند با هر حلّه اوقيهء نقد و هر اوقيه چهل درهم است و اواقى جمع اوقيه است . و اللّه العالم . « 1 » قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ . « 2 » مؤلف : چون اين آيه آمد ، رسول عليه السّلام نامه نوشت به قيصر ملك الروم : « من محمّد رسول اللّه إلى هرقل عظيم الروم ، سلام على من اتّبع الهدى . أمّا بعد ، فإنّى ادعوك إلى الإسلام فاسلم تسلم ، اسلم يؤتك اللّه اجرك مرّتين فإن تولّيت ، فانّ عليك إثم الإثمين » . علّامه شعرانى : در بعضى كتب به جاى آثمين اريسيين است و آنان طايفه‌اى از نصارى بودند مردود و مطرود اهل روم . « 3 » مؤلف : [ گفت‌وگوى مفصّل عبد اللّه بن جعفر با عمروعاص در حضور نجاشى ، پادشاه حبشه را نقل مىكند . ] علّامه شعرانى : از گفت‌وگوى جعفر و عمروعاص پايهء اختلاف مسلمانان و كفّار قريش و مناط مباينت آنان و علّت ميل جماعتى به دين اسلام و تعصّب ديگران بر كفر واضح مىگردد . جعفر و مسلمانان مىگفتند : به حكم خدا انسان آزاد است و هيچ‌كس حقّ تحكّم بر ديگرى ندارد . هركس هرجا خواهد برود ، كسى را بر او اعتراض نبايد كرد ، مگر بنده باشد و بگريزد يا خونى كرده باشد و از او قصاص خواهند يا مالى برده باشد . و عمروعاص و امثال او مىگفتند : آن‌كه غالب است ، حقّ دارد فكر خويش را بر ديگران تحميل كند . و تعجّب مىكردند كه چرا نجاشى اين حقّ آنها را نشناخت و

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 63 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 64 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 70 .